![]() |
![]() |
|
| به نام خدا مهربانترین مهربانان |
|
بامزه ست!
راه رفتن یکی رو میبینم ، یاد تو می افتم صدای اون یکی رو میشنوم ، یاد تو می افتم هر اسمی مثل اسم تو باشه ، یاد تو می افتم هر جا و همه جا ... یکی می خنده عین تو ، یه لحظه خیره میمونم بهش ، یه دفعه قلبم شروع می کنه به تند زدن ، یه نفس عمیق میکشم، و بازهم یاد تو می افتم ! یه جنونه میدونم ، دوا و درمون نداره یه تب تنده که پاییز و زمستون نداره عاشقی دردسره اما تو باور نداری دل که توسینه نلرزه سر و سامون نداره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
درپی یه اتفاق بامزه...
چندوقت پیش سوار ماشینای خطی! (شخصی سوارنمیشم آخرسال بود و توی حال خودم داشتم فکرمیکردم که... آقای راننده با ذوق ضبط ماشینو روشن کرد با صدای بسیار بلند و وحشتناک و این آهنگ و گذاشت، دقیقا پشت سرمن! ریتمش تمام تنمو میلرزوند، معمولا به موزیکای که میذارن توجه نمیکنم، یادگرفتم هروقت بخوام نگاه نکنم این آهنگ خیلی به دلم نشست، همیشه حرفی واسه دلت هست که فرقی نداره از کجا بهت برسه، اززبون یه بچه بشنوی،از مفهوم یه نگاه بگیری ، یا توی یه ماشین با ساب قوی انقدر توی سرت بکوبه که بالاخره بشنوی! امروز اومدم و کلی دنبال اسم " خدابزرگه" که فقط همین یادم بود گشتم و پیداش کردم، وحالا اینجا میذارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خیلی وقته که اومدن بهارو توی قلبم حس میکنم
من فرزند بهارم! اینبار هدیه مو از تو میخوام... من منتظر کادوی تولدم هستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
دلتنگم به اندازه همه دلتنگی های روزگار
انقدر که صدای قلبم فقط سکوته می آیی و میری، توی خواب و بیداری من اما خبر نداری ازین و چه خوب که ندونستی دارم میرم به جلو ، ماه آخر سال فکر وقتیکه قلبم از جا کنده شد هنوزم قلبمو از جا میکنه میبینی! هنوزم همه چی با تواه منتظر نبودم و نیستم فقط با عشقت عشق بازی میکنم، اینو که ازم نمیگیری؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
این شعرتوسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:
وقتی به دنیا می آیم، سیاهم، وقتی بزرگ میشوم ،سیاهم، وقتی زیر آفتاب میروم ،سیاهم، وقتی میترسم ، سیاهم، وقتی مریض میشوم، سیاهم، وقتی میمیرم هنوز سیاهم... وتو آدم سفید .... وقتی به دنیا می آیی، صورتی ای، وقتی بزرگ میشوی، سفیدی، وقتی میروی زیرآفتاب قرمزی، وقتی سردت میشود، آبی ای، وقتی میترسی، زردی، وقتی مریض میشوی، سبزی، و وقتی میمیری، خاکستری... و تو به من می گویی رنگین پوست؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
رهایم کن از سرزمین های دروغینی که مردان راستینش ناپدید شدند،
من درسرزمین تنهاییم، در شبان پرستاره خود را پرمیکنم از حقیقت های سبک،
من شروع خواهم کرد یک زندگی جدیدی که بسیار عاشقانه است...
مانع من نشو،
می خوام پروازکنم با پروازهای سبک،
باورم کن،
ممکن است که هر آرزویت برآورده شود.... ترجمه /شاعرنمیدونم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 دی1386ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
پیش خودت فکر نکنی ساده ام! یا که هنوز عاشق و دلداده ام! اگه به خوابت اومدم یک شبی فکر نکنی به فکرت افتاده ام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را باید جشن گرفت
یلدات مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
این عرفان جیگر و عشقه منه، چونکه خیلی دوستش دارم عکسشو می ذارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 آذر1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خلوت شبانه من تا همیشه از تو روشن...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
Follow whom without whom you can not live, s Do not follow whom with whom you can live. s
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
تنها کسی معنای یک لحظه با عشق زیستن را می آموزد،
که از خود گذشته باشد. تنها گیاهی به بهار خواهد رسید که ریشه هایش زیر برف تاب آورده باشد. و تنها کسی به سپیده صبح می رسد، که شب تاریک را گذرانده باشد...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
مهر نزدیکه شاید واسه همینه که چندروزه خیلی یاد معلمهای دبیرستانم می افتم، باورم نمیشه هنوز، که آقای فضلی معلم هندسه و آقای مینای معلم زیستمون از دنیا رفتن، همیشه توی قلبم ، توی فکر و یادم زنده هستن، شاید اگه با بچه ها بریم عکاسی آقای مینایی هنوزم عصرا اونجا باشه، یا آقای فضلی توی مدرسه پسرا، هنوزم فوتبال بازی کنن با همه معلما و بچه ها،اونوقت ماهم از طبقه سوم مدرسه تماشا کنیمشون!
یا پویان، دختر سفید روی توپول خوشگلم، دوم راهنمایی ،اون روز صبح وقتی اومدیم کلاس جای خالیشو هیچکس باور نکرد! یادم میاد چند روز قبلش آخر وقت توی حیاط نشسته بودیم ، وقتی سرشو گذاشت روی پاهام و میگفت " سپید خسته ام، ازهمه چی، زندگی به نظرم تکراریه" انگار به دلش افتاده بود که مسافره، چقدر دوست داشت فضانورد بشه، که شدی پویان جونم، به آرزوت رسیدی، یادش بخیر همیشه توی نمایشهای زبان دخترم بود "سو" عجیبه که بعضی هایی رو که میگن رفتن همیشه برات از همه زنده ترن، و برعکس هستن آدمایی که ظاهرا کنار تو هستن، اما وجود تاریکشون باعث میشه کامل فراموششون کنی، واست مردن! جوریکه فکر میکنی اصلا تاحالا ندیدیشون! خوبه فراموشی، نعمت بزرگیه که خدا بهمون داد، چراکه یا از غصه نبودن یکی دیوونه میشدی ویا از دیدن روی نکبت بار یکی دیگه انقدر حرص میخوردی که دق کنی... واما ، یکی هست همیشه برات صمیمی، یاد و خاطرش همیشه برات عزیزه، تصورنگاهش دلتو میلرزونه چه برسه به شنیدن صداش، طاقتشو داری انقدر صبور باشی که ازت نرنجه، چون دوستش داری، تحمل کنی اخمشو، دوریشو، نبودشو، خوبه که کم توقع باشی، محبت و دوستیشو همیشه توی قلبت پنهون کنی و بی منت راه بری، حرف بزنی، عشق بورزی، تمرین خوبیه عاشق بودن، واسه اینکه همیشه زندگی کنی نه مرده گی. هستن آدمایی که به عمرت رنگ شاد میزنن، دلیل نداره حتما کنارت باشن، مهم اینه که اون اثرجاودانی رو توی وجود تو باقی بذارن، همین بسه که یه خاطره کوچیک و یا وقتی حتی یه اسم مشابه اسمش میبینی بی اختیار لبخند روی لبت میاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ | ||||||
تقدیم به تو که "عزیزترینی"
|