![]() |
![]() |
|
| به نام خدا مهربانترین مهربانان |
|
جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد:
يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند، از حوادث رانندگي جان سالم به درببرد، زندانی و شکنجه نشود ,آلودگي هوا زنده اش بگذارد، زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود، حتماً ازخوشحالي خواهد مرد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 شهریور1388ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
ترسم از بی رحمی شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست ترسم از شب مرگی آواز ترسم از تدفین قمریهاست...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
حال دیگر میشنوم، ندایی از دور که صدایم میکند
آری، این صدای توست که مرا میخواند، هر لحظه قدمهایم را تندتر میکنم اما ای عزیز دستم را بگیر که بی هیچم هرلحظه عمرم را شمردم تا لحظه ای گم نشود خیال و آرزوی تو دستم را بگیر که هر بار بیتاب ترم از صدای تو، و بازهم می خوانی ام ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 دی1387ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
بزن ، بشکن، خراب کن، فریاد بزن،
اخم کن، یا حرف نزن، نبین، رد شو، تحقیر! تحقیر! تحقیر کن عین یه جای زخمی که انقدر تیغ خورده دیگه حس نداره، احساس نداره دردش نمیاد نه! این نیست،دردش میاد اما انقدر ... هست که تاب میاره ، طاقت میاره، تحمل میکنه، صبر، صبر، صبر اما ... دیوونه ست صبر میکنه، طاقت میاره،نگاش نکن، خجالت میکشه،چشمهاش اشکیه اما یادش میره به جای این همه تحمل و زجر و بی محلی آخرش منتظر چیزی باشه و بخواد جوابی بگیره اون صاحب هیچی نیست، دل تو؟ نه، انقدر نیست که این جرات رو داشته باشه انقدر ساکته چون دوستت داره ، کی رو دارم میگم؟ دلمو؟ آره، اون به ندیده شدن عادت داره............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 آذر1387ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
سلام میکنم بر قلب پردرد و وجود خسته ات
سلام میکنم بر همه دلتنگی ها و تنهاییت سلام میکنم به همه امید و آرزوهایت سلام میکنم به تمامی لحظه هایی که تورا سلام نگفتم به همه نفس در سینه حبس بودن ها و شرم و بعد سکوت سرشار از فریاد محبت سلام بر همه مهربانی و صداقت تو ای عزیز، ای مهربان ، تو در تمامی سالیانم زیسته ای ، بی خبر همراهت خندیدم و گریستم، سرشار از روشنی ام از نگاهت ، ازلبخندت درمیان آن قاب سیاه تاکجا می بری مرا؟ بی تمنا و راضی ام به رضای تو سهم من تنها این است یک چشم برهم زدن شادمانی تو و بس سلام می کنم برتو ای غریبه، ای همیشه آشنا ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 آبان1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مهر1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
طاقت نداری ببینی ، میدونم این همه طاقت و صبوری از من ستاره ها میگن پشیمون شدی میخوای بگی که غرق نوری از من نمیدونم میخوای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری ازمن دل ببری بازم چه جوری ازمن دل ببری بازم چه جوری ازمن دل ببری بازم چه جوری ازمن دل ببری بازم چه جوری ازمن دل ببری بازم چه جوری ازمن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 شهریور1387ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
شانس!
شاید نام مستعار خداوند باشد وقتی که نخواهد چیزی را به نام خود امضاء کند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
بامزه ست!
راه رفتن یکی رو میبینم ، یاد تو می افتم صدای اون یکی رو میشنوم ، یاد تو می افتم هر اسمی مثل اسم تو باشه ، یاد تو می افتم هر جا و همه جا ... یکی می خنده عین تو ، یه لحظه خیره میمونم بهش ، یه دفعه قلبم شروع می کنه به تند زدن ، یه نفس عمیق میکشم، و بازهم یاد تو می افتم ! یه جنونه میدونم ، دوا و درمون نداره یه تب تنده که پاییز و زمستون نداره عاشقی دردسره اما تو باور نداری دل که توسینه نلرزه سر و سامون نداره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
درپی یه اتفاق بامزه...
چندوقت پیش سوار ماشینای خطی! (شخصی سوارنمیشم آخرسال بود و توی حال خودم داشتم فکرمیکردم که... آقای راننده با ذوق ضبط ماشینو روشن کرد با صدای بسیار بلند و وحشتناک و این آهنگ و گذاشت، دقیقا پشت سرمن! ریتمش تمام تنمو میلرزوند، معمولا به موزیکای که میذارن توجه نمیکنم، یادگرفتم هروقت بخوام نگاه نکنم این آهنگ خیلی به دلم نشست، همیشه حرفی واسه دلت هست که فرقی نداره از کجا بهت برسه، اززبون یه بچه بشنوی،از مفهوم یه نگاه بگیری ، یا توی یه ماشین با ساب قوی انقدر توی سرت بکوبه که بالاخره بشنوی! امروز اومدم و کلی دنبال اسم " خدابزرگه" که فقط همین یادم بود گشتم و پیداش کردم، وحالا اینجا میذارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خیلی وقته که اومدن بهارو توی قلبم حس میکنم
من فرزند بهارم! اینبار هدیه مو از تو میخوام... من منتظر کادوی تولدم هستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
دلتنگم به اندازه همه دلتنگی های روزگار
انقدر که صدای قلبم فقط سکوته می آیی و میری، توی خواب و بیداری من اما خبر نداری ازین و چه خوب که ندونستی دارم میرم به جلو ، ماه آخر سال فکر وقتیکه قلبم از جا کنده شد هنوزم قلبمو از جا میکنه میبینی! هنوزم همه چی با تواه منتظر نبودم و نیستم فقط با عشقت عشق بازی میکنم، اینو که ازم نمیگیری؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
این شعرتوسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:
وقتی به دنیا می آیم، سیاهم، وقتی بزرگ میشوم ،سیاهم، وقتی زیر آفتاب میروم ،سیاهم، وقتی میترسم ، سیاهم، وقتی مریض میشوم، سیاهم، وقتی میمیرم هنوز سیاهم... وتو آدم سفید .... وقتی به دنیا می آیی، صورتی ای، وقتی بزرگ میشوی، سفیدی، وقتی میروی زیرآفتاب قرمزی، وقتی سردت میشود، آبی ای، وقتی میترسی، زردی، وقتی مریض میشوی، سبزی، و وقتی میمیری، خاکستری... و تو به من می گویی رنگین پوست؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
رهایم کن از سرزمین های دروغینی که مردان راستینش ناپدید شدند،
من درسرزمین تنهاییم، در شبان پرستاره خود را پرمیکنم از حقیقت های سبک،
من شروع خواهم کرد یک زندگی جدیدی که بسیار عاشقانه است...
مانع من نشو،
می خوام پروازکنم با پروازهای سبک،
باورم کن،
ممکن است که هر آرزویت برآورده شود.... ترجمه /شاعرنمیدونم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 دی1386ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
پیش خودت فکر نکنی ساده ام! یا که هنوز عاشق و دلداده ام! اگه به خوابت اومدم یک شبی فکر نکنی به فکرت افتاده ام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط سپیده |
|
|
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را باید جشن گرفت
یلدات مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
این عرفان جیگر و عشقه منه، چونکه خیلی دوستش دارم عکسشو می ذارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 آذر1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
خلوت شبانه من تا همیشه از تو روشن...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ | ||||||
تقدیم به تو که "عزیزترینی"
|